ویرگول

12/06/2010

همه جا رو گشتم شهر خلوت و ساکت بود! حالا الان شروع اعتراضاته؟؟

دسته‌بندی شده در: دسته‌بندی نشده — ویرگول @ 9:05 ب.ظ.

آخه اینم شد زندگی؟؟؟ اینم شد اغتشاش؟؟؟ ساعت ۳ پا شدم رفتم که راهها بسته نشه و من به قرار ساعت ۴ میدون امام حسینم برسم!!! تو راه از میدون ولی عصر رد شدم دیدم هیچ خبری نیست گفتم خب اینجا جزو مسیر نیست چهارراه که هست!!! لامصب هیچ کس نبود!! گفتم خب می رم سمت انقلاب! همه جا فقط نیروهای ضد شورشی بودن که از گرما زیر سایه ی درختا پناه گرفته بودن !! سوار اتوبوس به سمت امام حسین شدم گفتم خب لابد همه دارن از اونجا می یان ! من خنگ هنوز امید داشتم و منتظر تجمع بیش از سه نفر بودم که بهش بپیوندم!!! تو اتوبوس همه دنبال مخاطب هم می گشتن عقیده مهم نبود فقط داشتن یه جفت گوش کافی بود! یه خانم با روسری صورتی داشت فحش و لعنت می فرستاد به جون بسیجیا و در کنارش زنی چادری نشسته بود که با جدیت حرفاشو تایید می کرد و می گفت: آره راست می گی همش زیر سر آمریکاس که اینا میریزن تو خیابون خب باید جلوشونو گرفت دیگه! یکی دیگه نفس نفس زنان سوار شد و بی مقدمه شروع کرد از فیلم مستند دیشب ندا گفتن :« برداشتن یه زنیکه ایکبیری آفریقایی گه کثافت و آوردن تو تلویزیون زر زر کنه اون وقت دختر عروسک مارو (اشاره به دوست ندا) با اون قیافه وموها گذاشتن که خارجیا بگن اینه اسلامتون ! زدن دختر مردمو کشتن! » اگه مجالش بود این خانم محترم یک روضه هم برا ندا و بدحجابی دوستش می خوند! من در این لحظه رسیدم به میدون فردوسی و به دلیل روزمرگی بیش از حد میدون بهم کارد می زدی خونم در نمی اومد! آقا من گاز اشک آور ریه هام کم شده! بدنم کتک نیاز داره و حنجره ام فریاد!!!اینا رو به کی بگم؟؟!  رسیدم امام حسین و از پل هوایی زل زدم به میدون خالی!! در این لحظه بود که به خودم اومدم و گفتم یه زنگ بزنم ببینم آخه چه خبره که بنده تا این حد اسگل شدم؟! خبردار شدم که مهندس و شیخ از قبل گفتن که نرین و دنیا رو آب برده و مارو خواب! همه اعتصاب کردن و ما تو این گرما خوشحال پاشدیم اومدیم امام حسین! مترو سوار شدم و برگشتم ونک که دوستم زنگید و گفت ونک پر دوده! گفتم آخ جون بالاخره اغتشاش! رسیدیم و ونک و جز مامور هیچی ندیدیم! از حرصم همه ی سبزامو انداخته بودم بیرون که حداقل اگه ما به اونا گیر نمی دیم اونا گیر بدن!!! اومدم با یکی از دوستام سمت هفت تیرم رفتم و بعدم میدون مادر! هر جا بگی رفتم و انگار هفته اول عیده همه جا خلوت و آروم!! خلاصه من که نفهمیدم چی شد ولی امروز نشون داد که مردم رهبری موسوی و کروبی و قبول دارن و به درایتشون اعتماد کردن! در عین حال مثل همیشه موجب صرف هزینه و وقت و گرمازدگی برادران هم شد!!

حالا الان که اومدم خونه . می خونم که تازه شلوغ شده و اعتراضات بالا گرفته و مردم شعار می دن! اشکالی نداره خستگی و نا امیدی امروز من فدای یه تار موی هرکی با ماست !

11/06/2010

فهرست فحش های رایج بین بازیکنان برای داوران جام جهانی!

دسته‌بندی شده در: دسته‌بندی نشده — ویرگول @ 11:58 ب.ظ.

ايلنا: كميته داوران فدراسيون جهاني فوتبال ليستي شامل بر 20 كلمه نامناسب و توهين‌آميز بازيكنان و فوتباليست‌هاي انگليس به داوران را در اختيار داور برزيلي ديدار تيم ملي انگليس و آمريكا قرار داد تا وي در صورت شنيدن اين الفاظ نامناسب در شرايط اعتراض بازيكنان انگليسي، آمادگي مقابله و جريمه كردن آنها را داشته باشد.
داشتم فکر می کردم اگه قرار بود برا ایران یه لیست درست کنن و معادل انگلیسی براش بذارن چیارو باید مینوشتن و چجوری؟؟؟ اونم فحشایی که خیلیاشو کسانی که استفاده می کنن هم معنیشو نمی دونن!!! می خوام یه تحقیق بکنم. نتایجشو باهاتون در میون می ذارم!!!

اینم فعلا یه تعریف اولیه تا مطالب تخصصی تر!!!! :

فحش چيست ؟
    فحش عبارت است از اينكه انسان امور بد و زشت را به واسطه كلمات صريح و در بعضی موارد ركيك و زننده بيان نمايد و بيشتر اوقات به وسيله الفاظ مربوط به مسايل جنسی (آميزش) و آلات و متعلّقات آن به كار می رود و افراد لا ابالی و بی شرم و حيا آن عبارات را صريحا بر زبان جاری می كنند و در نكوهش آن همين بس كه انسان ابتداء از به كار بردن چنين الفاظی ابا می كند و لذا انسانهای با شخصيت و شرافتمند چنين كاری را هرگز برای خود نمی پسندند ، بلكه حتی در موقع ضرورت هم با كنايه و رمز به آن اشاره می كنند .

09/06/2010

معلوم نیست تکلیف مسلمانی اسفندیار رحیم مشایی چه خواهد شد؟

دسته‌بندی شده در: دسته‌بندی نشده — ویرگول @ 5:54 ب.ظ.

با اعلام رای هیات منصفه مطبوعات حسین شریعتمداری از کلیه اتهامات از جمله شکایت رحیم مشایی تبرئه شد. شکایت رئیس دفتر رئیس جمهور مربوط به انتشار اخباری در روزنامه کیهان و ادعای دیدار رحیم مشایی با هوشنگ امیر احمدی بوده است. این روزنامه گفته بود که هوشنگ امیر احمدی را مشایی به ایران آورده است. رحیم مشایی در بهمن ماه سال گذشته در جمع اعضای جامعه وعاظ تهران در این خصوص گفته بود : « خدا شاهد است که این دروغ است من به همین جهت علیه روزنامه ی کیهان شکایت کرده ام و حتما این روزنامه محکوم خواهد شد که اگر نشود من مسلمان نیستم. »

حالا الان سوال اینه که تکلیف مسلمان بودن مشایی چی می شه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

« خرداد ماه مردم است » سه راهکار خاتمی برای حل بحران

دسته‌بندی شده در: دسته‌بندی نشده — ویرگول @ 5:49 ب.ظ.

سید محمد خاتمی به ارائه ی سه راهکار برای رفع مشکلات یک سال اخیر پرداخت :

 وی اولین راهکار را آزادی زندانیان عنوان کرد و افزود : « با تاسف این روزها شاهد فشارهای بیشتر و دستگیری های تازه تر و نیز اعمال روش ها و برخوردهایی از سوی گروه های بی پروای غیر مسئول ولی تحت حمایت هستیم تا آنان که به ظاهر نیز در زندان نیستند احساس تنگنا و نا امنی کنند. » وی ادامه داد : « دومین راهکار ایجاد فضای امن و آزاد طبق قانون اساسی است که مظهر آن آزادی تشکل ها و اجتماعات و مطبوعات و تبدیل فضای امنیتی به فضای قانونی و بانشاط سیاسی سالم می باشد. » خاتمی در مورد راهکار سوم نیز اظهار داشت : « حرکت مردم به سوی انتخابات آزاد و سالم و پرشور که روح انقلاب ما نیز آن را طلب می کند و ملت نیز آن را می خواهد. می توان خرداد امسال را با تصمیم درست در این زمینه و اعلام آن از سوی تاثیرگذاران نظام و احترام به مردم همچون خرداد گذشته سرشار از امید و نشاط کرد تا بار دیگر ظهور اراده ی ملی برای پاسداری از ارزش های دینی و ملی و پاسداری از مصالح کشور حقوق ملت و زمینه سازی برای پیشرفت همه جانبه ی کشور را شاهد باشیم و چنین باد ! »

31/05/2010

تو رو یادمه

دسته‌بندی شده در: حراجی حافظه — ویرگول @ 10:36 ب.ظ.

تو رو یادمه

که باواریا می خوردی

هرگز نمی دونستم

دلم انقدر برای باواریا خوردنت تنگ می شود.

وقتشه خودمو عادت بدم به دوباره تنها خوابیدن، واین لعنتی چقدر سخته. باید روی زمین بخوابم، تخت آدمو تنهاتر نشون می ده!

هر فکری که الان داشته باشم و هرچی می نویسم یک غاز نمی ارزه! چون حسابی درب و داغونم! تو رو یادمه وقتی روی مبل، جلوی تلویزیون می نشستی و بی بی سی نگاه می کردی، از آشپزخونه می اومدم و خودمو می انداختم تو بغلت و با سر خط خبرهای لبت بازی می کردم. یادمه وقتی سرمو رو سینه ات می ذاشتم و به باد که توی پرده می پیچید نگاه می کردم و لپمو با زبری چونه ات قلقلک می دادم، تو رو یادمه وقتی می خندیدی که از صابون حمومتون تعریف می کنم! تو رو یادمه وقتی پشت تخت دنبال لنگ جورابم می گشتی، وقتی شعراتو بهم تقدیم می کردی، وقتی بهم می گفتی: تو ریرای منی! ، وقتی دوستم داشتی….

می خوام حافظه امو حراج کنم، یه کم قیمتش بالاست، به درد هر کسی نمی خوره، ولی تو این وبلاگ تازه متولد شده به حراج می ذارمش، اگه خریداری، سر بزن!

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.